درد و دل ها و دل نوشته ها

هر آنكه در نزد تو عزیرتر است بر پریشان كردن روزگار تو توانایی بیشتری دارد

یا اباصالح المهدی (عج)


دو چشمم منتظر بر در چو یعقوب از غم یوسف


که شاید پیک مصری را بدین درگه گذر آید


جهان در انتظار و من به امیدم که روزی


همایون طلعتم مهدی به امر کردگار آید


انتظار شیرین آمدنش با زلال دوستی اش گرامیتان

+نوشته شده در ۱۳۸٧/۱۱/٢٥ساعت۱۱:٠۸ ‎ق.ظتوسط مصطفی | نظرات ()

پر معنی ترین کلمه "ما" است
آن را بکار ببندیم

بی رحم ترین کلمه "تنفر" است
آن را از بین ببریم

سرکش ترین کلمه "هوس" است
با آن بازی نکنیم


خود خواهانه ترین کلمه "من" است
از آن حذر کنیم

ناپایدارترین کلمه "خشم" است
آن را فرو ببریم

بازدارترین کلمه "ترس" است
با آن مقابله کنیم

با نشاط ترین کلمه "کار" است
به آن بپردازیم

پوچ ترین کلمه "طمع" است
آن را در خود بکشیم

سازنده ترین کلمه "صبر" است
برای داشتنش باید دعا کنیم

روشن ترین کلمه "امید" است
به آن امیدوار باشیم

ضعیف ترین کلمه "حسرت" است
توجهی به آن نداشته باشیم

تواناترین کلمه "دانش" است
آن را فراگیریم

محکم ترین کلمه "پشتکار" است
ایکاش آن را داشته باشیم

سمی ترین کلمه "غرور" است
باید در خود بشکنیمش


ادامــه مــطــلــب

+نوشته شده در ۱۳۸٧/۱۱/٢٢ساعت٤:٢٦ ‎ب.ظتوسط مصطفی | نظرات ()

 

 

 

 

 

 

جونیوان :

آن زمان که آفتاب روز                                      

آرامش شب را در هم می شکند

در مه صبحگاهی بال بگشا

و روزی نو را به هماوردی فراخوان .

آگاهی تازه ای از بودن

دست جهان را در دستهایت بفشار

و گل لبخند بر لبان بنشان

چه با شکوه است زنده بودن .

 

هلن کلر : شادکامی نه از برون

که از درون فرا می روید .

شادکامی آن نیست که می بینیم و لمس می کنیم ،

و یا چیزی که دیگران برایمان انجام میدهند و شادمان می سازند

شادکامی آن است که ما

می اندیشیم ، حس می کنیم و انجام میدهیم

نخست برای دیگر همنوعان

و سپس برای خود .

 

تام براون : انسانی که در جزیره متروک و منزوی نفس خویش زندگی می کند تنها به جزیره کوچکی از زندگی اکتفا کرده است . آدمی باید مرزها و موانع را پشت سر گذارد ، از قید و بند های دست و پا گیر عوامل انسانی رها شود و به واقعیت روحانی خویش واقف گردد .

تمام جزیره ها باید با احداث پل به هم متصل گردند . خلق و سرشت هر کس باید شناخته و درک شود و در یگانگی مطلق و خالص در هم می آمیزد . آنگاه ابعاد داخلی و خارجی وجود مفهومش را از دست داده ؛ جدایی بی معنا شده و فقط یگانگی خالص و مطلق به جای میماند . تنها با تلفیق و ترکیب این جهان ها ، انسان همه چیز را شناخته و معنا و مقصود راستین زندگی را خواهد یافت ...

 

 

پیر تیل هارد چاردین :

اگر انسان ببیند که در تازه ای در بالای سرش باز شده و فضایی تازه برای پرورش و توسعه فراهم آمده ؛ اگر هر یک از ما بتواند باور کند از طریق خود و از درون خود ، در جهت ارتقا اوضاع و شرایط جهان پیش میرود ؛ آنگاه جریان تازه ای از انرژی در قلب مردمان سیاره خاک جاری خواهد شد و کل ساختار بزرگ انسانی در مدتی بسیار کوتاه بر تردید و دو دلی غلبه خواهد کرد ، نفس خواهد کشید و با روحیه و نیرویی تازه گام برخواهد داشت .

 

رالف والد وامرسون :

هر آنچه که در پشت سر داریم ،

و هر آنچه که در پیش رو داریم ،

در قیاس با آن چه که در درون ما نهفته است حقیر و ناچیز است .

 

جبران خلیل جبران : مرگ بر روی زمین برای فرزند خاک پایان راه است ،

اما کسی که آسمانی است ،

مرگ برایش آغاز کامیابی است ؛

بی تردید کامیابی از آن اوست .

اگر کسی در خیال خود سپیده دمان را در آغوش بگیرد ، جاودانه می شود .

کسی که شب درازش را به خواب رود ،

به یقین در دریای خوابی ژرف محو می شود .

کسی که در بیداری اش زمین را تنگ در آغوش می گیرد ،

تا به آخر بر روی زمین خواهد خزید .

و کسی که سبکبار و آسوده با مرگ مواجه شود ، از مرگی که به دریا می ماند ، با اطمینان عبور خواهد کرد ؛ گران جانان فرو میروند .

* تنها مرگ و عشقند که همه چیز را دگرگون می کنند . *

+نوشته شده در ۱۳۸٧/۱۱/٢۱ساعت۱۱:۱٠ ‎ق.ظتوسط مصطفی | نظرات ()

هر انسان یک بار فرصت زیستن دارد.خوشبحال انکه در

همین یکبار بتواند از اشتباهات خویش درس عبرت

بگیرد و در صدد جبران براید.

+نوشته شده در ۱۳۸٧/۱۱/٢۱ساعت۱۱:٠٤ ‎ق.ظتوسط مصطفی | نظرات ()

 

 


در اینجا بود که نخستین بار فهمیدم که ارادهٔ زندگی برتر و نیرومند تر در مفهوم ناچیز نبرد برای زندگی نیست، بلکه در اراده جنگ اراده قدرت و اراده مافوق قدرت است!

. فریدریش ویلهلم نیچه

+نوشته شده در ۱۳۸٧/۱۱/٢۱ساعت۱۱:٠۳ ‎ق.ظتوسط مصطفی | نظرات ()

ملاصدرا می گوید:


خداوند بی نهایت است و لامکان و بی زمان


امابه قدر فهم تو کوچک می شود


و به قدر نیاز تو فرود می آید


و به قدر آرزوی توگسترده می شود

 

 

و به قدر ایمان تو کارگشا می شود


یتیمان را پدر می شود ومادر


محتاجان برادری را برادر می شود


عقیمان را طفل می شود


ناامیدان راامید می شود


گمگشتگان را راه می شود

 

در تاریکی ماندگان را نور میشود


رزمندگان را شمشیر می شود


پیران را عصا می شود


محتاجان به عشق را عشقمی شود


خداوند همه چیز می شود همه کس را


به شرط اعتقاد


به شرط پاکیدل


به شرط طهارت روح


به شرط پرهیز از معامله با ابلیس

 

بشویید قلب هایتانرا از هر احساس ناروا


و مغزهایتان را از هر اندیشه خلاف


و زبان هایتان را ازهر گفتار ناپاک


و دست هایتان را از هر آلودگی در بازار


و بپرهیزید ازناجوانمردی ها، ناراستی ها، نامردمی ها


چنین کنید تا ببینید چگونه


بر سفرهشما با کاسه ای خوراک و تکه ای نان می نشیند


در دکان شما کفه های ترازویتان رامیزان می کند


و در کوچه های خلوت شب با شما آواز میخواند

 

مگر از زندگی چه می خواهید که در خدا یافت نمیشود؟؟!!

 

 

 

در عشق خدا

+نوشته شده در ۱۳۸٧/۱۱/٢۱ساعت۱۱:٠۱ ‎ق.ظتوسط مصطفی | نظرات ()

 

wtbz49.jpg

 

 

اگر تنهاترین تنها شوم، باز خدا هست. او جانشین همه نداشتنهای من است.
اگر تمامی خلق گرگهای هار شوند و از آسمان هول و کینه بر سرم بارد، تو مهربان و جاودان آسیب ناپذیر من هستی.
ای پناهگاه ابدی، تو می توانی جانشین همه بی پناهی ها شوی.

 

« دکتر علی شریعتی »

+نوشته شده در ۱۳۸٧/۱۱/٢۱ساعت۱٠:٥٧ ‎ق.ظتوسط مصطفی | نظرات ()

ای بی نیاز نظری کن

 

 

من و خدا

 

 

من همانم که شبی، نیمه شبی / درگذار ره تو خانه  کنم / گرتو راهم ندهی در حرَمت / خانهء ساخته ویرانه کنم

کوچ خودرا بدهم در کف باد / خویش ازبهر تو آواره کنم / چندوقتیست گذاری هم به خوابم نکنی / دیدن روی تودرخواب هم افسانه کنم


 

 من همانم که زشوق رویت / زرقبای تن خود پاره کنم / باردای مندرس گونه تو / رخت اشراف به تن تازه کنم / بی نیازم !بی نیاز از اغناء / بانیاز تو به شب چاره کنم


 

 طعم آن مستی جام می ِتو / شدسبب قصد به میخانه کنم / گرلبم تربشد ازمستی می / عاشقان راهمه مستانه کنم


 


 

مرغ عشقم که دلم میخواهد / درکف دست تو کاشانه کنم / چون شوی شمع میستان دلم / همه راچون گل وپروانه کنم


 


 

گرکسی غم به دلت راه انداخت / بزم شادش همچو غمخانه کنم / باد درزلف سیاهت سرزد / رخصتی ده که سرت شانه کنم


 

 گربخواهم ناز چشمت خود را / همچو یک کودک دردانه کنم / ور بخواهم جرعه ای آب زبهر / آب دردست تو پیمانه کنم


 

تانیاز دل من رفع کنی / عالمی را همه دیوانه کنم!

+نوشته شده در ۱۳۸٧/۱۱/٢۱ساعت۱٠:٥٦ ‎ق.ظتوسط مصطفی | نظرات ()