درد و دل ها و دل نوشته ها

هر آنكه در نزد تو عزیرتر است بر پریشان كردن روزگار تو توانایی بیشتری دارد

لبخند او بر آمدن آفتاب را در پهنه طلایی دریا از مهر می ستود در چشم من ولیکن ... لبخند او بر آمدن آفتاب بود.

+نوشته شده در ۱۳۸٧/٤/٦ساعت٩:٤۸ ‎ب.ظتوسط مصطفی | نظرات ()

یک روز از آسمان نگاهت بالا خواهم رفت ودانه های روشن چشمانت را خواهم بوسید یک روز تو را در پس کوچه های قلبت خواهم دزدید و در پشت زنجیره های نگاهم اسیر خواهم کرد تا درد مرا احساس کنی یک روز انتظار را خواهم شکست و خواهم گفت ... سخن بگو با من زود آشنای دیر یافته. سبز باشی و بارانی و سر بلند.

+نوشته شده در ۱۳۸٧/٤/٦ساعت٩:٤۸ ‎ب.ظتوسط مصطفی | نظرات ()

در این روزگار بی درخت. در این دود آلوده هراسناک. در این عصر اشک آمیز پنجره ناپذیر.تو را به اندوهگینانه ترین وداع های عالم سوگند می دهم. تو را به تشنگی شمشیرها و سیرابی رگها. تو را به پریشانی دریاهاو اضطراب موج ها .تو را به قداست تاکهاو شرافت شمشادها. تو رابه غربت پوپک ها وآوارگی نسیم ها. تو را به عفت یاسها وعصمت شکوفه هاو تو را به لطافت لالا ها ومظلومیت شقایق ها سوگند می دهم که مرهم مقدس نگاهت را از زخم باستانی من مگیر. می خواهم پرنده نگاهت را از پشت پنجره ای بنگرم که بر اطرافش پیچک های ابدیت فرو پیچیده است. می خواهم تو را در سپیده دمی شبنم گیردر خم سجاده ای ملاقات کنم و گل های زندگی ام را در عطر گیسوانت پرپر سازم.
ادامــه مــطــلــب

+نوشته شده در ۱۳۸٧/٤/٦ساعت٩:٤۸ ‎ب.ظتوسط مصطفی | نظرات ()

در این روزگار بی درخت. در این دود آلوده هراسناک. در این عصر اشک آمیز پنجره ناپذیر.تو را به اندوهگینانه ترین وداع های عالم سوگند می دهم. تو را به تشنگی شمشیرها و سیرابی رگها. تو را به پریشانی دریاهاو اضطراب موج ها .تو را به قداست تاکهاو شرافت شمشادها. تو رابه غربت پوپک ها وآوارگی نسیم ها. تو را به عفت یاسها وعصمت شکوفه هاو تو را به لطافت لالا ها ومظلومیت شقایق ها سوگند می دهم که مرهم مقدس نگاهت را از زخم باستانی من مگیر. می خواهم پرنده نگاهت را از پشت پنجره ای بنگرم که بر اطرافش پیچک های ابدیت فرو پیچیده است. می خواهم تو را در سپیده دمی شبنم گیردر خم سجاده ای ملاقات کنم و گل های زندگی ام را در عطر گیسوانت پرپر سازم.
ادامــه مــطــلــب

+نوشته شده در ۱۳۸٧/٤/٦ساعت٩:٤۸ ‎ب.ظتوسط مصطفی | نظرات ()

میان آفتاب های همیشه زیبایی تو لنگری ست نگاه ات شکست ستمگری ست و چشمانت با من گفتند که فردا روز دیگریست.

+نوشته شده در ۱۳۸٧/٤/٦ساعت٩:٤۸ ‎ب.ظتوسط مصطفی | نظرات ()

هنگامی که عشق به شما اشارتی کرد از پی اش بروید هر چند راهش سخت و نا هموار

باشد.هنگامی که با بال هایش شما را در بر میگیرد تسلیمش شوید گر چه ممکن است


ادامــه مــطــلــب

+نوشته شده در ۱۳۸٧/٤/٦ساعت٩:٤۳ ‎ب.ظتوسط مصطفی | نظرات ()

رنج تلخ است ولی وقتی آن را به تنهایی می کشیم تا دوست رابه یاری نخوانیم،
برای او کاری می کنیم و این خود دل را شکیبا می کند.
طعمتوفیق را می چشاند.
و چه تلخ است لذت را "تنها" بردن
و چه زشت است زیبایی هارا تنها دیدن
و چه بدبختی آزاردهنده ای ست "تنها" خوشبخت بودن
در بهشت تنهابودن سخت تر از کویر است.
در بهار هر نسیمی که خود را بر چهره ات می زند یاد "تنهایی" را در سرت زنده میکند .
"
تنها" خوشبخت بودن خوشبختی ای رنج آور و نیمهتمام است .
"
تنها" بودن ، بودنی به نیمه است
و من برای نخستین بار در هستیام رنج "تنهایی" را احساس کردم.


دکتر علی شریعتی


ادامــه مــطــلــب

+نوشته شده در ۱۳۸٧/٤/٦ساعت٢:٢٤ ‎ب.ظتوسط مصطفی | نظرات ()

چهار سال پیش نیایش هایم نه از روی عادت بود و نه اینگونه با تو غریبه بودم. آنقدر حرف هایم را نشنیدی که حالا به سختی با تو سخن می گویم ! هیچ گاه آدم های کوچک را با آزمون های بزرگ آزمایش نکن !

+نوشته شده در ۱۳۸٧/٤/۱ساعت٧:۱٠ ‎ب.ظتوسط مصطفی | نظرات ()

زندگی جستجوی نیمه هاست ... با ید از غیب برسد... ظهور کند... بر تو ظاهر گردد...و نیمه ات را در بر گیرد موتزارت:پیانوی طلایی ناپلئون:شمشیر پولادین ابراهیم:چشمه زمزم آدم:حوا موسی:عصا عیسی:انجیل محمد:قران خسرو:شیرین بودا:نیروانا خواننده:کتاب مسافر:گذرنامه رود:دریا شمع:پروانه مجنون:لیلا تشنه:آب خمار:شراب تنها:همدم وبرای من : تو "دکتر علی شریعتی"

+نوشته شده در ۱۳۸٧/٤/۱ساعت٦:٥۸ ‎ب.ظتوسط مصطفی | نظرات ()