|
کنج نشین غمکده ی قلبم شدم
رندی را گفتند . درد بی درمان چیست گفت . غم عشق پرسیدند . غم عشق چگونه طاقت فرسا شود گفت . در فراق یار گفتند . فراق یار چگونه جلوه گری کند گفت . با آه جگر سوز پرسیدند . جانکاه
توی این غروب خلوت دِلم گرفته
چه کنم دلم از سنگ که نیست گریه در خلوت دل ننگ که نیست چه دل است این دل من که زیک لرزش اشک بر رخ رهگذری
خدایم آه خدایم صدایت میزنم بشنو صدایم
با همه بی سرو سامانیم باز به دنبال پریشانیم
من همیشه با تو هستم تورو از جون میپرستم من فقط با تو میتونم توی این دنیا بمونم اگه تو نمونی پیشم می بینی دیوونه میشم ... این صدای قلبمه میشنوی آره یا نه می تونم داد بزنم عشقمی یا نه آخه من از تو میترسم میگن عاشقی جنونه نمیگم عاشقی مرده اما دیگه نیمه جونه توی این دور و زمونه بعضی کارامون حرومه آی زمونه آی زمونه من شدم بی آشیونه چرا رسم عاشقیمون چنین شده به هر بهونه تو یکی مثل صداقت من یکی مثل فلاکت تو شدی عاشق سوختن من و دل رو بر تو دوختن من همیشه با تو هستم تورو از جون میپرستم من فقط با تو میتونم توی این دنیا بمونم توی این دنیا بمونم .... آی زمونه آی زمونه من شدم بی آشیونه چرا رسم عاشقیمون چنین شده به هر بهونه به هر بهونه .... این صدای قلبمه میشنوی آره یا نه می تونم داد بزنم عشقمی یا نه...
همچون کویر تشنه تَرَک دار گشته است بیچاره دل که بی کَس و غمخوار گشته است محتاجِ سنگ نیست ، که هم با تلنگُری آیینه ی غُباری ام آوار گشته است در انتظارِ برقِ نگاهِ مسافری چشمِ سیاهِ آینه ام تار گشته است سنگی که سخت بر دل آیینه ام زدی سنگِ مزار این تَنِ تبدار گشته است بار دگر رسیده به هجران حدیث عشق این دور، سال هاست که تکرار گشته است
گفته بودی که شبی می آیم
در گذرگاه زمان که چه شیرین و چه تلخ
دلم میخواد هی راه برم،داد بزنم،با انگشتهام ور برم و خلاصه چیزی رو زمزمه کنم یادم مییاد بچه گی هام که بزرگتری رو میدیدم که حالتهای الان من رو داره تعجب میکردم و میگفتم آدم بزرگا چرا اینطورین؟!تا اینکه خودم به این مرحله رسیدم. احساس تنهایی نیست.اجساس تنها بودن ه . احساس میکنم از خدا دور شدم. من ایمان دارم اگه از خدا دور شم همه ی چیز های بد با من رفیق میشن.راستش الان مثل یک پارازیت هی قطع و وصل میشم.
تمام بی کسی هایم با آمدنت به دیار غریبی که نمیشناختمش مهاجرت کرد آمدی و من هنوز آمدنت را باور نداشتم شاید خود را لایق این آمدن و این ماندن نمیدانستم نمیدانم؛ اما هر چه بود و هر طور بود تو آمده بودی با قشنگترین واژه دنیا آشنایم کردی و طعم شیرینش را با وجود نازنینت به من چشاندی با میل و خواسته خود آمدی و من با آغوش گرم پذیرایت شدم خواسته هایت برایم با ارزش شد و زندگی برایم رنگی زیبا گرفت غرق تماشای این زیباییها بودم زیباییهایی که چشمانم برای اولین بار آنها را لمس میکرد من بودم و تو بودی و خدا گذشت و گذشت و چه زیبا گذشت برای من که زیبا ترین و غیر قابل وصف ترین بود دیگر تنها نبودم راه میرفتم و میخندیدم و میخوابیدم با تو و در کنار تو همیشه و همه جا حتی زمانی که نبودی تنها پناهم بود حتی با فکر کردن به تو تمام وجودم به آرامش میرسید (N) تقدیم به عطرین عزیز | About
Archives۱۳۸٩/٩/۱۳۱۳۸٩/۸/۱٥ ۱۳۸٩/٧/۳ ۱۳۸٩/٦/٢٧ ۱۳۸٩/٦/٢٠ ۱۳۸٩/٦/٦ ۱۳۸٩/٤/۱٩ ۱۳۸٩/٤/۱٢ ۱۳۸٩/۳/۱٥ ۱۳۸٩/۳/۸ ۱۳۸٩/۳/۱ ۱۳۸٩/٢/٢٥ ۱۳۸٩/٢/۱۱ ۱۳۸٩/٢/٤ ۱۳۸٩/۱/٢۸ ۱۳۸٩/۱/٢۱ ۱۳۸٩/۱/٧ ۱۳۸٩/۱/٧ ۱۳۸۸/۱٢/٢٩ ۱۳۸۸/۱٢/۱ ۱۳۸۸/۱۱/٢٤ ۱۳۸۸/۱۱/٢٤ ۱۳۸۸/۱۱/۱٠ ۱۳۸۸/۱۱/۳ ۱۳۸۸/۱۱/۳ ۱۳۸۸/۱٠/۱٢ ۱۳۸۸/۱٠/٥ ۱۳۸۸/٧/۱۸ ۱۳۸۸/٧/٤ ۱۳۸۸/٥/۳۱ ۱۳۸۸/٥/۱٧ ۱۳۸۸/٥/۱٠ ۱۳۸۸/٥/۳ ۱۳۸۸/٤/۱۳ ۱۳۸۸/٤/٦ ۱۳۸۸/۳/۱٦ ۱۳۸۸/۳/٩ ۱۳۸۸/٢/۱٢ ۱۳۸۸/۱/٢٢ ۱۳۸۸/۱/۸ ۱۳۸۸/۱/۱ ۱۳۸۸/۱/۱ ۱۳۸٧/۱٢/۳ ۱۳۸٧/۱۱/۱٩ ۱۳۸٧/۱۱/٥ ۱۳۸٧/۱۱/۱٢ ۱۳۸٧/۱٠/٢۱ ۱۳۸٧/۱٠/۱٤ ۱۳۸٧/٩/۱٦ ۱۳۸٧/٩/٩ ۱۳۸٧/٩/٢ ۱۳۸٧/٩/٢ ۱۳۸٧/۸/۱۸ ۱۳۸٧/۸/۱۱ ۱۳۸٧/۸/٤ ۱۳۸٧/٧/٢٧ ۱۳۸٧/٧/٢٠ ۱۳۸٧/٧/۱۳ ۱۳۸٧/٧/٦ ۱۳۸٧/٧/۱۳ ۱۳۸٧/٦/٢۳ ۱۳۸٧/٦/۱٦ ۱۳۸٧/٦/٩ ۱۳۸٧/٦/٢ ۱۳۸٧/٥/٢٦ ۱۳۸٧/٥/۱٩ ۱۳۸٧/٥/۱٢ ۱۳۸٧/٥/٥ ۱۳۸٧/٤/٢٩ ۱۳۸٧/٤/٢٩ ۱۳۸٧/٤/٢٢ ۱۳۸٧/٤/۱٥ ۱۳۸٧/٤/۸ ۱۳۸٧/٤/۱٥ ۱۳۸٧/٤/۸ ۱۳۸٧/٤/۱ ۱۳۸٧/٤/۱ ۱۳۸٧/۳/۱۸ ۱۳۸٧/۳/۱۱ AuthorsمصطفیLinks
نیاز
ابتدا نيت كنيد سپس براي شادي روح حضرت حافظ يك صلوات بفرستيد
.::.حالا كليد
فال را فشار
دهيد.::.
|