درد و دل ها و دل نوشته ها

هر آنكه در نزد تو عزیرتر است بر پریشان كردن روزگار تو توانایی بیشتری دارد

  نازنینم! باز عطر یاد تو،در خاطره ی اتاقم پیچید! باز مهربانی چشمهایت، پنجره ی خیالم را ستاره باران کرد! باز گرمی دستانت، روحم را تا دورترین،لمس یادها برد! نازنینم! به شب و روز قسم! به تلؤلؤ امواج قسم! به برگ برگ شاخه های درختان قسم! به بی قراری بادهای سرگردان قسم! به آواز قمری های حیاتم قسم! نـــمی توانم پلکهایم را به روی خیال تو ببندم! نــــمی توانم! نــمی توانم عطر یاد تو را،از چارفصل دلم پاک کنم! نـمی توانم!باورکن،نمی توانم!

 

+نوشته شده در ۱۳۸٧/۸/٢۳ساعت٩:٠٤ ‎ق.ظتوسط مصطفی | نظرات ()

از جداشدن نوشتی رو تن زخمی هر برگ گریه کردمو نوشتم نازینم یا تو یا من به تو گفتم باورم کن میون این همه دیوار تو با خندهای نوشتی هم قفس خدا نگهدار بنویس مهلت موندن یه نفس بود سهم من از همه دنیا یه قفس بود بنویس که خیلی وقته واسه تو گریه نکردم سر رو شونه هات نذاشتم مثل دستات سرد سردم من که تو بن بست غربت زخمی از آوار پاییز فکر چشمای تو بودم با دلی از گریه لبریز شب عاشقونه ی من که حروم شد مهلت بودن با تو که تموم شد ندونستم باید از تو می گذشتم وقتی از غربت چشمات می نوشتم بنویس مهلت موندن یه نفس بود سهم من از همه دنیا یه قفس بود

+نوشته شده در ۱۳۸٧/۸/٢۳ساعت٩:٠۳ ‎ق.ظتوسط مصطفی | نظرات ()

دل به هر کی دادم بی وفایی دیدم
از این دل آزرده که من خیری ندیدم
کوله باری از غم روی شونه هامه
گریه ی هزار ابر سیاه توی نگامه

از وقتی که رفتی شب تموم نمی شه
چشمام پر اشک مونده به راهت پشت شیشه
خستگیمو تنها با عشقت به در کن
شب های سیاه دلمو بازم سحر کن

بی تو شب و روزام همه رنگ سیاهه
دنیای پر از امید من تار و تباهه
بی تو غم و غصه تو دلم نشسته
دل تنگیه تو بد جوری این دلو شکسته

اون لحظه ی آخر از یادم نمیره
برگرد و بیا تا که دلم آروم بگیره
تنهایی چه سخته،من خسته ی خسته
بعد از تو دلم دل به کس دیگه نبسته

+نوشته شده در ۱۳۸٧/۸/٢۳ساعت٩:٠۱ ‎ق.ظتوسط مصطفی | نظرات ()

امشب دوباره بیقرارم دوباره قصه دلتنگی تو و بی تابی های من امشب دوباره برای دیدنت نیازمند درگاه پلک هایت شدم امشب دوباره برای بوییدن تو نیازمند یادگاری هایت شدم امشب دوباره برای داشتن آن دست های گرم برای داشتن آن پناهگاه بی پناهیم نیازمند آغوش تو شدم من ودل بی تاب تو شدیم دقایق در دستان من پرپر می شد ساعت ها ضجه زدند و گذشتند نیاز من به تو یاد آوری تلخی بود که تکرار شد ...

+نوشته شده در ۱۳۸٧/۸/٢۳ساعت٩:٠۱ ‎ق.ظتوسط مصطفی | نظرات ()

گریه نکن عزیزکم فدای برق اون چشمات

چی شده باز که اشک غم جاری شده تو خنده هات

من به فدای هق هقت این جوری داغونم نکن

با خنده هات عاشق شدم با گریه ویرونم نکن

مرواری های اشکتو راحت نریزشون رو خاک

اشکت خیلی مقدسه مثل یه رود زلال و پاک

ببین با گریه های تو دلم چه آسون می گیره

گریه رو بس کن گلکم دل دیگه داره می میره

فدای تو با گریه هات این دل و دیوونه نکن

دلم با خنده ت سرپاست قصرشو ویرونه نکن

 

+نوشته شده در ۱۳۸٧/۸/٢۳ساعت۸:٥٦ ‎ق.ظتوسط مصطفی | نظرات ()