|
ولی به شوق تو چرخیده و نمی میرند جماعتی ز دقایق که عمر من شده اند ببین چگونه برایت قنوت می گیرند کدام جمعه ی گمنام می شود خوشبخت برای جمعه شدن ماه و سال در گیرند زمانه کوک به دست دعای ما می شد و آه از این همه دستی که کوک تزویرند عدم به پشت سر و مرگ پیش رو امّا دو دست رو به خدامان به کار تغییرند و مرگ لحظه ی پایان مان نخواهد بود اگر چه عقربه هامان دچار تقدیرند
خدایا! به سوی تو میآیم، از عالم و عالمیان میگریزم، تو مرا در جوار رحمت خود سکنی ده.
خدایا ! به من زیستنی عطا کن که در لحظه مرگ بر بی ثمری لحظه ای که برای زیستن گذشته است حسرت نخورم ،و مردنی عطا کن که بر بیهودگیش سوگوار نباشم
بگذار تا آن را من خود انتخاب کنم اما انچنان که تو دوست داری."
خدایا!
به من توفیق تلاش در شکست، صبر در نومیدی ، رفتن بی همراه ، جهاد بی سلاح ، کار بی پاداش، فداکاری در سکوت ، دین بی دنیا ، مذهب بی عوام ، عظمت بی نام ، خدمت بی نان ، ایمان بی ریا ، خوبی بی نمود ، گستاخی بی خامی ، مناعت بی غرور ، عشق بی هوس ، تنهایی در انبوه جمعیت،
و
دوست داشتن بی آنکه دوست بدارند روزی کن.
حقیقت تو و من ....
برای تو و خویش چشمانی آرزو می کنم که چراغها و نشانه ها رادر ظلماتمان ببیند
گوشی که صداها و شناسه ها را در بیهوشیمان بشنود
برای تو و خویش روحی آرزو میکنم که این همه را در خود گیرد و بپذیرد
و زبانی که در صداقت خود ما را ازخاموشی خود بیرون بکشد
و بگذارد از آن چیزها که در بندمان کشیده است سخن بگوئیم
گاه آنکه ما را به حقیقت می رساند خود از آن عاریست
زیرا تنها حقیقت است که رها نمی باشد
از بخت یاری ماست شاید که آنچه را می خواهیم
یا بدست نمی آوریم و یا از دست می دهیم......
آگاه باش هر وقت در زندگانیت مشکلی دست به گریبانت شد ، همیشه با نیروی عقل و تدبیر در مقابل او پایداری کن و با سرپنجه آهنین قوای خود ، بازوی او را در هم شکن . اگر هم ، عدم رعایت به قوانین قوای عالی انسانی،ترا موقتأ به کامیابی رساند، آگاه باش، که بعد ترا به پرتگاه نیستی خواهد انداخت، زیرا آنچه برای طبیعت سفلی و حیوانی انسان، ناگوار و غیر قابل تحمل است، قطعأ برای صعود طبیعت علوی انسان به مدارج ملکوتی ، وسیلة مهمی خواهد بود . رابیندرانات تاگور
تنها در میان تن ها چه عاشـــــقانه مانده ام در بیهودگی انتظار پیوستن به تو چه بی صبـــــــــــرانه مانده ام چه خوانا دوری ا ت را بر سر در خانه نوشته اند و من در نخواندن ان چه پا فشارانه مانده ام چه بسیار است دوری ها , فراموش کردن ها و گسستن ها و من در این هم همه چه صادقــــــــانه مانده ام رفیقان همه با نا رفیقی خود رفتند من هنوز با انان چه دوستـــــــانه مانده ام خاستگاه من کجاست که من ان جا قنودن خواهم من در پییمودن راه چه عاجـــــــــزانه مانده ام تنها در میان تن ها چه عاشــــــــقانه مانده ام..........
چقدر عاطفه تنهاست بین آدمها
از جداشدن نوشتی رو تن زخمی هر برگ
دل به هر کی دادم بی وفایی دیدم
امشب دوباره بیقرارم
ساده باشیم. ساده باشیم چه در باجه یک بانک، چه در زیر درخت. کار ما نیست شناسایی «راز» گل سرخ، کار ما شاید این است که در «افسون» گل سرخ شناور باشیم. پشت دانایی اردو بزنیم. دست در جذبه یک برگ بشوییم و سر خوان برویم. صبحها وقتی خورشید، در میآید متولد بشویم. هیجانها را پرواز دهیم. روی ادراک فضا، رنگ، صدا، پنجره گل نم بزنیم. آسمان را بنشانیم میان دو هجای «هستی». ریه را از ابدیت پر و خالی بکنیم. بار دانش را از دوش پرستو به زمین بگذاریم. نام را باز ستانیم از ابر، از چنار، از پشه، از تابستان. روی پای تر باران به بلندی محبت برویم. در به روی بشر و نور و گیاه و حشره باز کنیم. کار ما شاید این است. که میان گل نیلوفر و قرن پی آواز حقیقت بدویم. | About
Archives۱۳۸٩/٩/۱۳۱۳۸٩/۸/۱٥ ۱۳۸٩/٧/۳ ۱۳۸٩/٦/٢٧ ۱۳۸٩/٦/٢٠ ۱۳۸٩/٦/٦ ۱۳۸٩/٤/۱٩ ۱۳۸٩/٤/۱٢ ۱۳۸٩/۳/۱٥ ۱۳۸٩/۳/۸ ۱۳۸٩/۳/۱ ۱۳۸٩/٢/٢٥ ۱۳۸٩/٢/۱۱ ۱۳۸٩/٢/٤ ۱۳۸٩/۱/٢۸ ۱۳۸٩/۱/٢۱ ۱۳۸٩/۱/٧ ۱۳۸٩/۱/٧ ۱۳۸۸/۱٢/٢٩ ۱۳۸۸/۱٢/۱ ۱۳۸۸/۱۱/٢٤ ۱۳۸۸/۱۱/٢٤ ۱۳۸۸/۱۱/۱٠ ۱۳۸۸/۱۱/۳ ۱۳۸۸/۱۱/۳ ۱۳۸۸/۱٠/۱٢ ۱۳۸۸/۱٠/٥ ۱۳۸۸/٧/۱۸ ۱۳۸۸/٧/٤ ۱۳۸۸/٥/۳۱ ۱۳۸۸/٥/۱٧ ۱۳۸۸/٥/۱٠ ۱۳۸۸/٥/۳ ۱۳۸۸/٤/۱۳ ۱۳۸۸/٤/٦ ۱۳۸۸/۳/۱٦ ۱۳۸۸/۳/٩ ۱۳۸۸/٢/۱٢ ۱۳۸۸/۱/٢٢ ۱۳۸۸/۱/۸ ۱۳۸۸/۱/۱ ۱۳۸۸/۱/۱ ۱۳۸٧/۱٢/۳ ۱۳۸٧/۱۱/۱٩ ۱۳۸٧/۱۱/٥ ۱۳۸٧/۱۱/۱٢ ۱۳۸٧/۱٠/٢۱ ۱۳۸٧/۱٠/۱٤ ۱۳۸٧/٩/۱٦ ۱۳۸٧/٩/٩ ۱۳۸٧/٩/٢ ۱۳۸٧/٩/٢ ۱۳۸٧/۸/۱۸ ۱۳۸٧/۸/۱۱ ۱۳۸٧/۸/٤ ۱۳۸٧/٧/٢٧ ۱۳۸٧/٧/٢٠ ۱۳۸٧/٧/۱۳ ۱۳۸٧/٧/٦ ۱۳۸٧/٧/۱۳ ۱۳۸٧/٦/٢۳ ۱۳۸٧/٦/۱٦ ۱۳۸٧/٦/٩ ۱۳۸٧/٦/٢ ۱۳۸٧/٥/٢٦ ۱۳۸٧/٥/۱٩ ۱۳۸٧/٥/۱٢ ۱۳۸٧/٥/٥ ۱۳۸٧/٤/٢٩ ۱۳۸٧/٤/٢٩ ۱۳۸٧/٤/٢٢ ۱۳۸٧/٤/۱٥ ۱۳۸٧/٤/۸ ۱۳۸٧/٤/۱٥ ۱۳۸٧/٤/۸ ۱۳۸٧/٤/۱ ۱۳۸٧/٤/۱ ۱۳۸٧/۳/۱۸ ۱۳۸٧/۳/۱۱ AuthorsمصطفیLinks
نیاز
ابتدا نيت كنيد سپس براي شادي روح حضرت حافظ يك صلوات بفرستيد
.::.حالا كليد
فال را فشار
دهيد.::.
|