|
راه و من یک خیال خستگی پا و لبهای باز چشمانِ کم سو اشک و آه خواهر راه و بیراه من امیدش بود دو رنگ دست تنها بالا انگشتان جم ، دو دست تنها آه و غم ، خنده دوستان آینه ی عشق ام پر صدای خرد بچه طناب و چهارپایه راه یک گام بلند من پشت او قایم زندگی طناب آبی سرخ فریاد پدر کو رضایت مادر ؟ کو اشک و مرحم ؟ پدرش قول داد مرد زیر دستانش کف مردم تنها جمع مادر ، افراد و چند بازیگر من حدیث یادم رفت بخشش دولت نه اسلام پر ، مرگ از سر بهنود رفت بر ماشین سفید چند رنگ آنها ماندند پشت درب سایه هاشان ترک کردند از خجالت من همانجا ماندم ای وحشت پدرش رنگ آدمیت زد او رفت از پای یک راه پای مردم در راه اش ماندند
هیس صدا را می شنوم صدا دم است یا بازدم صدای ممتد در زدن است صدای راه رفتن است با قدم های پیوسته صدا قطره ی اشک است که دو قطره فقط می ریزد هیس صدا را می شنوم صدای دست است چون یک دست هرگز صدا ندارد صدا را می شنوم انگار در دره کوهم بلند ، و معکوس هیس صدا را می شنوم همان صدای اشک ، دم و بازدم و قدم را صدای تنهایی در یاکریم صدای گریه بچه و لالایی مادر صدای تنهایی من با خودم هیس می شنوم سکوت کن می شنوم تو می خواهی بمانی ولی روحت امانت نمی دهد برو برو تا درختان رفته رفته درگوش هم زمزمه ، شاید خنده ، شاید نگه دارند من می مانم همان ته ته جاده چون مسیر ها یکی می شوند
بیخیال از من گذر کن بیخیال بر من نگاه کن بیخیال از آن کودک کوچک که آدامس و فال و کاغذ می فروشد بیخیال از آن مرد بیچاره معتاد پر درد کنار جوب افتاده چه بی رنگ بیخیال از زن بیوه کنار یک خیابان منتظر مردان غریبه بیخیال از خدا از من بندگان بی خدا بیخیال از خودت باش تک و تنها بیخیال از عشق فروش هرزه ای که عشق می فروشد مفت بیخیال از آهن پرست این خیابان تا دستی ول کند بر دل ماشین یک بچه پولدار بیخیال از این دنیا بیخیال بیخالی های این دنیا که غرق ات می کند در موج و سنگ و آه
ای آدم که بر بهشت رخ زدی سرکش مشو آدم که زمین جایگاه توست ای آدم که بر خاک خشک قدم بر می داری جایگاه تو کشتی نوح است وبس ای آدم ساکت باش در آن محشر مسجد فرق شکافته ی علی و آن سر بریده بر نیزه ای آدم سکوت کن بر رای و کشور ات بر خاک ات چون باتوم و گاز بر حلق فرو می کنند ای آدم سکوت نام ات هر چی هست بگذار صدای حیوانها بیاید چون زیبا تر از توست سرکش نشو آدم چون آدمیت سنگی است و شیشه ای بر وجود با بنام روح واسه نابودی و تو نابودی ای آدم
کتاب تاریخ را ورق می زنم می نگرم بر دریای بزرگ اجداد خودم در خیال غرق می شوم صدایی می آید چشم باز می کنم مبهوت ایرانی ، ایران کجاست نقشه را نشان اش میدهم می گویم ببین نام اش را می گوید من کوروش ام فرزند خاک ایران نگاه اش می کنم با خجالت با دست نشانه ای از ایران به او می دهم نگاه می کند بغض می کند مبهوت می ماند و من خجالت زده می مانم چون اجدادم امانتدار های خوبی نبودند صدایش می کنم خموش تر از خود می پرسم سکوت کنم یا فریاد سر دهم یک کلمه می گوید شاید جمله شاید راه زندگی نمی دانم ولی فقط این جواب مرا قانع کرد گفت : عمل ، عمل و رفت در کتاب تاریخ کودکی ام
ظهر تشنه است آفتاب ، خون ، اشک مادر ماه ، محرم لقب عاشورا در خیابان ها اطراف دسته ای هل هله با زنجیر تبل و دغل از آن کیست صدایش از دور خوش است مثل مردمان سکوت حنجره من از قفا بریده اند نام خنجر باتوم جنازه ام کو برده اند ، می گویند بیمارستان ولی نیست مادرم دنبالم می گردد خواهرم گریه می کند دو برابر دیه طلب می کنم از بانی اش که در حال گریه است پول نمی دهد بدون وکیل حرفی نمی زنم وکیل ام خداست او می داند جای تو کجاست برادر باتوم ات به رنگ سرخ است می خواهی 72 تن بزنی یا 72 نفس به نفس کم کنی برادر سکوت ، لعنت به من جنازه ام کو دنبال رو کیست مردان دین مرا یاد کوفه می اندازند آنها سکوت کردند خون دیدن سکوت کردند سر دیدند سکوت کردند شمشیر های نوین دیدن سکوت کردند و فقط دیدند هل هله زنان قومم را از شادی شهادت و آنها به من ، ما ، آنها گفتند کافر و جنازه ام را گم کردند و گفتن جنازه ای نبود عاشورایی نبود حسینی نبود دین بود و به جز دین ما دینی نبود جنازه ام کو
دنیا برای همه خسیسه شاید برای من بیشتر....
می گویند رسم زندگی چنین است می آیند.... می مانند..... عادت می دهند..... و می روند.... و تو خود می مانی .... و تنهاییت ..... رسم ما نیز چنین شد ... آمدیم... ماندیم .... عادت کردیم و حال که وقت رفتن است..... می فهمیم که چه تنهاییم.... و رفتنی شدیم... برگشته ایم تا چند سطر ترانه ی دلتنگی سر دهیم...
دلم میخواد دفتر زندگیمو باز کنم و از نو ورق بزنم | About
Archives۱۳۸٩/٩/۱۳۱۳۸٩/۸/۱٥ ۱۳۸٩/٧/۳ ۱۳۸٩/٦/٢٧ ۱۳۸٩/٦/٢٠ ۱۳۸٩/٦/٦ ۱۳۸٩/٤/۱٩ ۱۳۸٩/٤/۱٢ ۱۳۸٩/۳/۱٥ ۱۳۸٩/۳/۸ ۱۳۸٩/۳/۱ ۱۳۸٩/٢/٢٥ ۱۳۸٩/٢/۱۱ ۱۳۸٩/٢/٤ ۱۳۸٩/۱/٢۸ ۱۳۸٩/۱/٢۱ ۱۳۸٩/۱/٧ ۱۳۸٩/۱/٧ ۱۳۸۸/۱٢/٢٩ ۱۳۸۸/۱٢/۱ ۱۳۸۸/۱۱/٢٤ ۱۳۸۸/۱۱/٢٤ ۱۳۸۸/۱۱/۱٠ ۱۳۸۸/۱۱/۳ ۱۳۸۸/۱۱/۳ ۱۳۸۸/۱٠/۱٢ ۱۳۸۸/۱٠/٥ ۱۳۸۸/٧/۱۸ ۱۳۸۸/٧/٤ ۱۳۸۸/٥/۳۱ ۱۳۸۸/٥/۱٧ ۱۳۸۸/٥/۱٠ ۱۳۸۸/٥/۳ ۱۳۸۸/٤/۱۳ ۱۳۸۸/٤/٦ ۱۳۸۸/۳/۱٦ ۱۳۸۸/۳/٩ ۱۳۸۸/٢/۱٢ ۱۳۸۸/۱/٢٢ ۱۳۸۸/۱/۸ ۱۳۸۸/۱/۱ ۱۳۸۸/۱/۱ ۱۳۸٧/۱٢/۳ ۱۳۸٧/۱۱/۱٩ ۱۳۸٧/۱۱/٥ ۱۳۸٧/۱۱/۱٢ ۱۳۸٧/۱٠/٢۱ ۱۳۸٧/۱٠/۱٤ ۱۳۸٧/٩/۱٦ ۱۳۸٧/٩/٩ ۱۳۸٧/٩/٢ ۱۳۸٧/٩/٢ ۱۳۸٧/۸/۱۸ ۱۳۸٧/۸/۱۱ ۱۳۸٧/۸/٤ ۱۳۸٧/٧/٢٧ ۱۳۸٧/٧/٢٠ ۱۳۸٧/٧/۱۳ ۱۳۸٧/٧/٦ ۱۳۸٧/٧/۱۳ ۱۳۸٧/٦/٢۳ ۱۳۸٧/٦/۱٦ ۱۳۸٧/٦/٩ ۱۳۸٧/٦/٢ ۱۳۸٧/٥/٢٦ ۱۳۸٧/٥/۱٩ ۱۳۸٧/٥/۱٢ ۱۳۸٧/٥/٥ ۱۳۸٧/٤/٢٩ ۱۳۸٧/٤/٢٩ ۱۳۸٧/٤/٢٢ ۱۳۸٧/٤/۱٥ ۱۳۸٧/٤/۸ ۱۳۸٧/٤/۱٥ ۱۳۸٧/٤/۸ ۱۳۸٧/٤/۱ ۱۳۸٧/٤/۱ ۱۳۸٧/۳/۱۸ ۱۳۸٧/۳/۱۱ AuthorsمصطفیLinks
نیاز
ابتدا نيت كنيد سپس براي شادي روح حضرت حافظ يك صلوات بفرستيد
.::.حالا كليد
فال را فشار
دهيد.::.
|