هر آنكه در نزد تو عزیرتر است بر پریشان كردن روزگار تو توانایی بیشتری دارد
+نوشته شده در
۱۳۸٩/۱/٤ساعت٩:٥٦ ق.ظتوسط
مصطفی | نظرات ()
اول دفتر عشق بنوشتم نامت گفتم این نام سرآغاز من است در همین حال بدم که در آن لحظه شوم ناگهان ریخت بر دفتر پاک جوهری از قلم تیره من که از آن پس بشد نامت نیست در اعماق تاریکی ذهن قلمم و در آن تاریکی میگشتم همه شب نامت را که مبادا در صفحه تاریک دلم گم گردد این عشق نهان
+نوشته شده در
۱۳۸٩/۱/٤ساعت٩:٥٢ ق.ظتوسط
مصطفی | نظرات ()
در شبان غم تنهایی خویش عابد چشم سخنگوی تو ام من در این تاریکی من در این تیره شب جانفرسا زائر ظلمت گیسوی تو ام
+نوشته شده در
۱۳۸٩/۱/٤ساعت٩:٤٩ ق.ظتوسط
مصطفی | نظرات ()
میگریم و چشم هایم از ابر پر است
کافی است که دیگر دلم از صبر پر است
ای چشم غزال کم بیا نزدیکم
پاهای من از دویدن ببر پر است
+نوشته شده در
۱۳۸٩/۱/٤ساعت٩:٤۱ ق.ظتوسط
مصطفی | نظرات ()